صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
209
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
نمىگيرند و در گناهان غرقند و مىپندارند به كار نيكى مشغولند ، دچار حزن مىگردند . و اگر آنها را به آگاهى و بصيرت فراخوانند كسى به آنها اعتنايى نمىكند ؛ و چه بسا ، اگر فراخوانى و تذكّر به آنها را تكرار كنند ، دچار اذيّت و آزار مىگردند . چندان مايه شگفتى نيست كه عارف حكيم به خاطر جهل جاهل و غرور احمق و غفلت نادان و بىخرد ، دچار حزن گردد . چون وى درمىيابد كه مسأله در جاى خود قرار ندارد و سرشت به واسطهء آنچه كه خداوند براى آن مهيّا نموده ، سازگارى ندارد . عارف حكيم ، اين حزن خاشعانه را به خاطر عظمت خداوند و جلال پروردگار و خشيتى كه در قلبش افكنده شده ، داراست . وى اسرار خداوند را در هر آنچه كه تحت حواس درآيد و وهم و خيال او به آن دست يابد ، مشاهده مىكند و هميشه در انديشه و عبرتآموزى دائمى است . جاى شگفتى نيست ، اگر نفس وى از مشاهدهء هيبت و جلال آگنده گردد ، او را چون كسى مىبينم كه گويى محبوبى را از دست داده و يا بهرهاى از وى ضايع گشته باشد و محزون به نظر مىآيد . اين هيبتى كه بر جانش چيره گشته است ، نزد ابن عربى تعريف زيبايى به خود گرفته است . وى مىگويد : « اين هيبت تأثير مشاهدهء جلال خداوندى در قلب است و گاهى نيز ناشى از جمالى است كه آن ، جمال جلال است . » قشيرى اقوال و سخنانى را ذكر مىكند كه مىتوان آنها را اشارههايى روشنگر در راه فهم و شناخت حزن ناميد ، از جمله اين كه در تورات آمده است : « هرگاه خداوند بندهاى را دوست بدارد در قلبش نوحه مىافكند ؛ و اگر بندهاى را مبغوض بدارد در قلبش شادى و طرب . » بشر بن حارث مىگويد : « حزن پادشاهى است كه اگر در جايى سكنى گزيند ، راضى نمىشود كه كسى در آن ساكن شود . » و گفته شده است : « قلبى كه محزون نيست ، ويران مىشود ؛ مثل خانهاى كه اگر كسى در آن نباشد رو به خرابى مىنهد . » ابو سعيد قرشى مىگويد : « گريهء حزن نابينا مىكند ، ولى گريه شوق چشم را كم نور مىسازد ، امّا نابينا نمىكند . » در قرآن هم آمده است : وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ « 1 » . سفيان بن عيينة مىگويد : « اگر محزونى در امّتى بگريد ، خداوند آن امّت را به خاطر گريهء او مورد رحمت
--> ( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 84 : در حالى كه اندوه خود را فرومىخورد ، چشمانش از اندوه سپيد شد .